خرید بک لینک
سلام

بالاخره این طلسم چند روزه ی محمد شکست و به زبون اومد دیگه داشتم میمردم از نگرانی صبح رفته بودم بیمارستان قسمت نمونه برداری که ببینم اونجا پرونده داره یا نه ! خدا رو شکر نداشت ولی بازم دلم اروم نبود میخواستم از خودش بشنوم همش به خودم میگفتم فقط مریض نباشه .... شب قرار بود بریم سالن که کنسل شد با محمد رفتیم دروازه قران نشستیم اول گفت فکر کن سرطان دارم ولی میدونستم داره دروغ میگه یهو هق هق زد زیر گریه و گفت کاش سرطان داشتم .... بله داشت ازدواج میکرد 20 روزم گذشته بود خیلی سختههههههه از دیشب دارم گریه میکنم چشمم باز،نمیشه دیگه الانم داره میره هندورابی که فعلا نباشه فقط امیدن به همون خط دختره ست امیدوارم اون چیزی که محمد میگفت راست باشه ...

برچسب: نویسنده: کیان باقریان تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:46

صفحه بندی