جمعه ی دلگیر - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:46
،امروز وقتی بیدار شد یه پیام داد قرار گذاشتیم و رفتیم من ماشینو.گذاشتم باهنر محمدم اومد همونجا دنبالم رفتیم ازادگان قسمت 11و 12 عاشقانه ها رو دیدیم که من یهو خوابم برد بیچاره بیدار مونده بود و هیچی نمیگفت که من بیدار نشم بعدم نشستیم نهنگ عنبر یک رو دیدیم زیاد حالش خوب نبود حال منم گرفته شد بعدم اومد...
حال بد محمد - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:46
سلام نمیدونم چیکار کنم ! گیج شدم باید محمدو با هزار ترفند بیارم بیرون حالش خوب نیس حرفی به من نمیزنه الان نزدیک به یک هفته ست که اینطوریه دوشنبه به زور اومد بیرون رفتیم ده بالا فانوس قلیون گرفتیم و جوجه همش دو سه تا تیکه خورد !!! جیگرم داره ریش میشه , اینطور اب شدنشو میبینم و کاری ازم بر نمیاد هر چ
محمد من - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 19:46
سلام بالاخره این طلسم چند روزه ی محمد شکست و به زبون اومد دیگه داشتم میمردم از نگرانی صبح رفته بودم بیمارستان قسمت نمونه برداری که ببینم اونجا پرونده داره یا نه ! خدا رو شکر نداشت ولی بازم دلم اروم نبود میخواستم از خودش بشنوم همش به خودم میگفتم فقط مریض نباشه .... شب قرار بود بریم سالن که کنسل شد ب